تاب آوری در میان غم چگونه است؟

آنچه در مورد تاب آوری در میان غم آموختم؛ تاب‌آوری در سوگ

تاب آوری در میان غم چگونه است؟

آنچه در مورد تاب آوری در میان غم آموختم؛ تاب‌آوری در سوگ
What I Learned About Resilience in the Midst of Grief

تاب آوری در میان غم چگونه است؟ از دست دادن دخترش، تحقیقات تاب آوری لوسی هان را در معرض آزمایش قرار داد.

شوهرم با نگاهی که گویای همه چیز بود، به من گفت: “یک پلیس در راه است تا ما را ببیند.” با آن یک تماس تلفنی و ملاقات بعدی کریگ (مردی که هرگز فراموش نمی کنم)، زندگی ما برای همیشه تغییر کرد.

شروع یک تعطیلات رسمی در سال 2014 بود. ما با خوشحالی به آنجا رفته بودیم، سه خانواده مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته در مسیرهای پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری در جزیره جنوبی نیوزلند بودند. دختر زیبای ما، ابی 12 ساله، با بهترین دوستش، الا، 12 ساله، و مادر الا، سالی، یکی از دوستان عزیز و عزیز من، سوار ماشین شده بود.

همانطور که آنها برای ملاقات با بقیه ما سوار شدند، یک ماشین مستقیماً از طریق تابلوی ایست در جاده ای دورافتاده عبور کرد که با آنها تصادف کرد و بلافاصله هر سه کشته شدند.

لحظه ای را به یاد می آورم که کریگ از مرگ آنها به ما گفت. ضایعه ای که تا آخر عمر ما را آزار خواهد داد. من تصویر ذهنی از دوشاخه جاده در حافظه ام حک شده است، با چشم اندازی از مسیر زندگی جدید که اکنون در برابر ما قرار دارد.

من تلاش عظیمی را دیدم که برای یادگیری زندگی بدون دختر عزیزمان باید انجام شود – تلاشی که مرا مجبور کرد تحقیقات خودم را عملی کنم و روایات ثابت شده درباره غم و اندوه را زیر سوال ببرم.

تاب‌آوری در سوگ چگونه است؟

سوگ والدین سخت‌ترین ضایعه است، به این معنی که وقتی فرزندی را از دست می‌دهید، از حمایت غرق می‌شوید – برخی از آن‌ها مفید و برخی کمتر.

در روزهای پس از مرگ دختران، به ما گفته شد که باید انتظار داشته باشیم که 5 سال آینده غم و اندوه را بنویسیم، و جزوه‌هایی به دست دادند که توضیح می‌دادند «اندوه به اندازه اثر انگشت فردی است» و پنج مرحله غم الیزابت کوبلر راس را تشریح می‌کرد. به نوعی، حتی این خبر ناخوانده که ما اکنون کاندیدای اصلی طلاق، بیماری روانی و دوری از خانواده هستیم، به گوش می رسد.

تاب آوری در میان غم چگونه است
تاب آوری در میان غم چگونه است

به عنوان یکی از آن دسته از افرادی که واقعاً معتقدند دانش قدرت است، و رُک و پوست کنده از هر نوع فعالیت مزاحم سپاسگزارم، خود را به تحقیق در مورد سوگ انداختم و تمام تلاشم را خواندم تا به من و خانواده ام کمک کنم تا از دست دادن ابی جان سالم به در ببرم.

صادقانه بگویم، من از آنچه در آنجا یافتم متحیر شدم. مقالاتی که در مورد خطرات غم و اندوه “تأخیر افتاده” یا “غیبت” هشدار داده شده است (پاسخ های نادر و بیمارگونه به شکل انکار یا اجتناب).

دیگران این سوال را مطرح کردند که آیا درمان های بالینی می تواند برای غم و اندوه “پیچیده” مفید باشد یا خیر.

عملاً هیچ اشاره ای به ارزش احساسات مثبت هنگام کنار آمدن با از دست دادن، هیچ مقاله ای در مورد امید، قدردانی، مهربانی یا شجاعت وجود نداشت.

من از پیام مهم این که هیچ راه درستی برای سوگواری وجود ندارد قدردانی می کنم، اما، به عنوان یک محقق تاب آوری که در ابزارهای روانشناسی مثبت گرا آموزش دیده، به سرعت از لحن منفعلانه این توصیه ها ناامید شدم.

در حالی که دانستن واکنش‌های عاطفی و فیزیکی معمول به سوگ بسیار مفید است، اما آرزو داشتم – با تمام استخوان‌های بدنم – به من گفته شود که قرار است چه احساسی داشته باشم،

بلکه چه کاری می‌توانم انجام دهم تا به خودم و کسانی که دوستشان دارم کمک کنم تا خود را تنظیم کنند. به این ضایعه وحشتناک، غم انگیز و نابهنگام. من می خواستم در روند غم خود مشارکت فعال داشته باشم. بنابراین، من توجه خود را به سمت آموزش معطوف کردم.

وقتی اکنون به گذشته نگاه می‌کنم، خود را بسیار خوش‌شانس می‌دانم که یکی از معدود افرادی در جهان بودم که در مورد نحوه به کارگیری تحقیقات تاب‌آوری در چالش‌های زندگی واقعی آموزش دیده‌ام.

من در سالن های سخنرانی دانشگاه پنسیلوانیا نشسته بودم و به مارتین سلیگمن توضیح می دادم که رایج ترین واکنش انسان به مصیبت، ضربه روحی نبود، بلکه در واقع تاب آوری بود.

کارن ریویچ، که پیشگام آموزش تاب آوری استاد ارتش بود، به من یاد داده بود که با تفکر فاجعه آمیز مخالفت کنم. من در مورد قدرت استفاده از نقاط قوت خود از کریستوفر پترسون و اهمیت احساسات مثبت برای تاب آوری از باربارا فردریکسون آموخته بودم. در مطالعه روانشناسی مثبت گرا، به نقشه راهی برای بازگشت از تراژدی برخورد کردم.

آیا این طرز فکر و عمل در حال حاضر برای من و خانواده ام مفید است؟

بنابراین چیزی شبیه یک آزمایش شخصی شروع شد که من را در پنج سال گذشته مشغول کرده است. می‌خواستم آزمایش کنم که کدام یک از نظریه‌ها و یافته‌های پژوهشی روان‌شناسی مثبت‌گرا می‌تواند به ما در کنار آمدن با مرگ ابی کمک کند.

در حالی که هرگز انتظار نداشتم تمام درد و اشتیاق را از بین ببرم، می‌خواستم بررسی کنم که آیا روش‌های خاصی از تفکر و عمل از سازگاری سالم با از دست دادن حمایت می‌کند یا خیر.

تاب آوری در میان غم چگونه است
تاب آوری در میان غم چگونه است

استراتژی هایی برای تاب آوری در سوگواری

با نوشتن این مطلب، پنج سال بعد، می‌توانم تأیید کنم – از سفر خودم در میان غم و اندوه و ایمیل‌ها، پیام‌ها و حتی نامه‌های (به معنای واقعی کلمه بی‌شماری) که از سوگواران در سراسر جهان دریافت کرده‌ام – که واقعاً می‌توانیم کارهای زیادی انجام دهیم. به خودمان و کسانی که دوستشان داریم کمک کنیم تا در تاریک ترین روزهای زندگی بگذرند.

استراتژی هایی جهت تاب آوری در دوران سوگواری

در اینجا می خواهم استراتژی هایی را که بیشتر به من کمک کرده اند را با شما به اشتراک بگذارم.

خوبی ها را بپذیر. با تکیه بر حجم وسیعی از تحقیقات که نشان می‌دهد قدردانی باعث رفاه می‌شود، مصمم شدم به خوبی‌هایی که هنوز در زندگی‌ام باقی مانده بود، هماهنگ کنم. صدای درونی من به من هشدار داد: “زندگی را انتخاب کن، نه مرگ.” “آنچه را که داری به چیزی که از دست داده ای از دست نده.” ما خوش شانسیم که دو پسر زیبا برای زندگی داریم که اکنون به ما نیاز دارند و سزاوار این هستند که تا حد امکان زندگی عادی داشته باشند. در روانشناسی، ما به این “فایده یابی” می گوییم. در خانه ما به آن می گوییم «پذیرفتن خیر».

احساسات مثبت را شکار کنید. فردریکسون در مطالعه‌ای که واکنش دانشجویان آمریکایی به حملات تروریستی 11 سپتامبر را بررسی می‌کرد، دریافت که برخی افراد انعطاف‌پذیری نشان دادند. راز آنها چه بود؟ تجربه احساسات مثبت افراد تاب آور را در برابر افسردگی محافظت می کند و عنصر فعالی بود که به آنها کمک می کرد تا رشد کنند.

با حک شدن آن مطالعه در ذهنم، می‌دانستم که باید به نحوی به افزایش قلک‌های احساسات مثبت خود ادامه دهم. من بارها و بارها به فهرست احساسات مثبت فردریکسون بازگشتم و بسیار عمداً راه هایی را برای آوردن امید، عشق، شوخ طبعی، غرور، الهام، آرامش و هیبت بیشتر به زندگی مان پیدا کردم.

از دوستان خواستم در پیاده‌روی‌های یک روزه مرا همراهی کنند تا از دنیای بهم ریخته شهر بیرون بیایم و دوباره با طبیعت ارتباط برقرار کنم. ایستادن در میان قله های سر به فلک کشیده کوه آرامش را به من بازگرداند و من را پر از هیبت کرد. اینکه خودم را کوچک و بی‌اهمیت جلوه دهم، به نوعی به این باور من دامن زد که می‌توانیم در این نبرد بجنگیم و از طرف دیگر بیرون خواهیم آمد. دنبال فیلم‌هایی می‌گشتم که الهام‌بخش من باشند، به پادکست Desert Island Discs گوش دادم تا امیدم را پر کند، و پسرانم را تماشا کردم که موسیقی و ورزش می‌کردند تا حس غرور به من دست دهد.

برای زنده نگه داشتن خاطرات آنها روال و مناسکی را ایجاد کنید. من از کار محققان مایکل نورتون و فرانچسکا جینو که از طریق آنها به اهمیت تشریفات برای غم و اندوه پی بردم بسیار سپاسگزارم. طبق تحقیقات آنها، شرکت در مراسم، احساس کنترل را به سوگوار باز می‌گرداند و افرادی که این کار را انجام می‌دهند سطوح کمتری از اندوه را تجربه می‌کنند.تاب آوری در سوگ  تاب آوری در سوگ

با از دست دادن مادرم در سن نسبتاً کم (33 سالگی)، فکر می‌کنم ناخودآگاه عادت‌هایی برای گرامیداشت یاد و خاطره‌اش ایجاد کرده‌ام و او را حفظ کرده‌ام: انگشتر کردنش، پختن کیک بادام او، خوردن یک کاسه تخم‌مرغ کوچک برای خانواده. برای چرایدن از زمان عید پاک.

همانطور که از این لیست می بینید، ما در اینجا از آیین های سنتی عزاداری صحبت نمی کنیم، بلکه در عوض راه های کوچکی برای جذب متوفی به زندگی خود پیدا می کنیم. من اغلب هنگام راه رفتن با سگ ها شاخ و برگ می چینم و تا جایی که می توانم آن ها را هنرمندانه مرتب می کنم تا من را به یاد سالی بیاندازم. من ژاکت کش باف پشمی ابی را در روزهای سرد می پوشم، همه به یاد او چیپس سیب زمینی مورد علاقه اش را می خریم، و کیف مدرسه قدیمی اش را در روزهای تعطیل با خودم می برم تا آنچه را که می بینیم به او نشان دهم.

به همین ترتیب، من به توماس آتیگ اعتبار می‌دهم که باعث شد بفهمم مجبور نیستم کاملاً ارتباطم را با ابی قطع کنم. حتی عنوان کتاب او، چگونه غمگین می شویم: بازآموزی جهان، بسیار طنین انداز شد، همانطور که پیشنهاد او مبنی بر اینکه ما می توانیم «به داشتن» چیزی که «از دست داده ایم» ادامه دهیم، یعنی عشقی مستمر، هرچند دگرگون شده، به متوفی.» حتی اگر ابی رفته است، خوب نیست که او را دوست داشته باشیم. اکنون می‌دانم که من همیشه مادر او خواهم بود، او همیشه بخشی از خانواده ما خواهد بود، و حضور او هر چند کوتاه، ما را به شکلی غیرقابل برگشت رقم زد.

About Resilience in the Midst of Grief
About Resilience in the Midst of Grief

توصیه پایانی برای تاب آوری در سوگ

هیچ یک از این روش‌های فکر کردن و عمل کردن، درد از دست دادن او را به طور کامل از بین نمی‌برد، اگرچه مطمئناً با گذشت زمان کاهش یافته است. و موارد بالا فقط یک مزه از استراتژی هایی است که برای من کارآمد یافتم. یکی از مطالعات خودم نشان داد که رفاه برای همه متفاوت است و من شک ندارم که غم و اندوه یکسان است. اما آنچه که تحقیق نشان می‌دهد، و تجربیات خودم و دیگران از آن حمایت می‌کند، این است که کارهایی وجود دارد که می‌توانیم انجام دهیم تا سفر خود را از میان غم و اندوه آسان کنیم.

آنچه برای هرکسی کار می کند متفاوت خواهد بود، اما اکیداً توصیه می کنم روش های جدیدی از تفکر را امتحان کنید و در غم و اندوه خود شرکت کنید. به این ترتیب، امیدوارم شما نیز خواهید دید که می‌توان به زندگی، خندیدن و عشق ورزیدن ادامه داد، حتی زمانی که ما غمگین هستیم. تاب آوری در سوگ  تاب آوری در سوگ

What I Learned About Resilience in the Midst of Grief

What I Learned About Resilience in the Midst of Grief Losing her daughter put Lucy Hone’s resilience research to the test
تاب‌آوری در سوگ

تاب‌آوری در سوگ

تاب آوری در میان غم چگونه است؟ آنچه در مورد تاب آوری در میان غم آموختم؛ تاب‌آوری در سوگ What I Learned About Resilience in the Midst of Grief
رسانه تاب آوری ایران رسانه تاب آوری ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا