واکاوی مسائل اجتماعی “بخش سوم”: بحران خانواده و ازدواج در جامعه

سلمان قادریطی دهه‌های اخیر تغییرات عمده‌ای در ساخت و کارکرد خانواده در جامعه ی ما پدید آمده است و شاهد انتقال شکل خانواده از گسترده به هسته‌ای بوده‌ایم. علاوه بر این به دلیل گسترش آسیب های اجتماعی بر شمار زنان سرپرست خانوار افزوده شده است. تعداد دختران و پسران ازدواج نکرده نیز در حال افزایش است و بخش قابل توجهی از جوانان ترجیح می دهند تا به صورت مجرد زندگی نمایند که فارغ از کنترل و نظارت والدین باشند. چنین پدیده ای برای شمار قابل توجهی از جوانان عادی شده است. لذا برخی از این جوانان قصد دارند تا برای همیشه مجرد باقی مانده و یا در نهایت اقدام به ازدواج موقت نمایند. در حالیکه تعهد چندانی نسبت به چنین ازدواج هایی ندارند. روند ساخت خانواده به سمت تک والد، تک سرپرست و یا در نهایت با حضور یک یا دو فرزند پیش می رود.

از نظر کارکرد خانواده نیز شاهد تغییرات گسترده‌ای بوده‌ایم. به صورتی که خانواده از انسجام قبلی خود برخوردار نیست . میزان نظارت و گفتگوی بین والدین با فرزندان و بین زن و شوهر بسیار کم شده است. لذا دیگر خانواده نقش عمده ای در تربیت و پرورش فرزندان ایفاء نمی نماید. در مقابل نقش گروه دوستان و شبکه های اجتماعی در زندگی کودکان و نوجوانان افزایش یافته است. مشکلات اقتصادی، تورم و رکود، خانواده را با چالش مواجه ساخته است. لذا تمام تلاش و نگرانی پدر، مادر یا هردو والد صرف تامین نیازهای اولیه نظیر خوراک، پوشاک و مسکت شده است و در نتیجه قادر به برنامه ریزی و نظارت بر سایر جنبه های رشدی فرزندشان نیستند. در اثر چنین روندی و به دلیل فقدان نظارت والدین، جایگاه قدرت و اقتدار در خانواده تغییر کرده و فرزندان آزادی عمل بیشتری کسب نموده‌اند. به این ترتیب غالب خانواده ها به دلیل مشکلات اقتصادی و فرهنگی قادر به درک مقتضیات زمانه و شرایط دوران کودکی و نوجوانی نبوده و لذا از مهارت اندکی برای تربیت فرزندان برخوردار هستند. در چنین شرایطی کاهش سن آسیب های اجتماعی در بین کودکان و نوجوانان امری چندان دور از انتظار نخواهد بود.

یکی از روش‌های جبران اقتدار از دست رفته که توسط والدین به کار برده می‌شود، آزار و اذیت کودکان و نوجوانان است که در آینده‌ی نزدیک به صورت مفصل به آن خواهیم پرداخت.

علاوه بر تغییرات ناشی از اقتدار در خانواده، چالش دیگری که بر واحد خانواده و فرایند ازدواج و طلاق تاثیر گذاشته است مفهوم “سود و زیان” است. که به نظر می رسد مبنای شکل گیری بسیاری از ازدواج ها و حتی طلاق‌ها در جامعه‌ی ما به این مفهوم بر می‌گردد. امروزه زنان و مردان نگرش حساب گرایانه ای به پدیده ی ازدواج دارند. مهمترین شاخص برای بسیاری از زوجین به درآمد و دارایی مردان بر می گردد. همچنین مردان نیز متقابلاً ممکن است چنین نگرش و انتظاری را از زندگی مشترک شان داشته باشند. بنابراین در ازدواج های امروزه مفهوم “عشق” جای خود را به مفهوم ” تفکر حسابگرایانه” داده است و لذا این مفهوم بر روح زندگی مشترک زوجین تاثیر مستقیم گذاشته است. چنین نگرشی فضای صمیمانه و پر از عطوفت و محبت زندگی را تبدیل به محیطی برای کسب و کار و حتی تجارت نموده است. نقش زن و شوهر نیز در چنین فضایی کاملا دگرگون شده است. روابط بدهکار و بستانکار بین آنها در جریان بوده و لذا مفهومی به نام “سلطه” در زندگی مشترک زوجین شکل گرفته است. هر یک از آنها در صدد تحکیم سلطه ی خود بر کل زندگی است. هر یک از زوجین نگرشی تمام خواه نسبت به زندگی دارند. آنها به دنبال سلطه بر همه ی ارکان زندگی از جمله دارایی، درآمد، فرزندان و حتی روابط خانوادگی و اجتماعی هستند. در واقع خواستار تعیین نمودن همه ی روابط و مناسبت خانواده با محیط پیرامون بدون مشورت با اعضای خانواده  هستند. در چنین شرایطی مفهوم دیگری در روابط زوجین به نام “دلالی و واسطه گری” شکل گرفته است. یعنی زن و یا مرد نقش های اصلی خود را تا حدود زیادی فراموش نموده و در زندگی تبدیل به دلال و واسطه گر شده اند. چنین نقشی به لحاظ تاریخی نیز با هویت بسیاری از ما ایرانیان کاملاً سازگار است. زیرا از دیرباز دلالی و واسطه گری یکی از ویژگی های مهم ایرانیان بوده است. به همین دلیل است که در جامعه ی ما افراد واسطه گر و دلال موفق تر از متخصصین و اندیشمندان می باشند و قله های ترقی و پیشرفت را بهتر طی می نمایند. به اعتقاد ما چنین نقشی به خانواده نیز تعمیم یافته است و زن و شوهر در روابط خانوادگی عمدتاً نقش واسطه گر و دلال را بازی می کنند.

مفهوم دلالی و واسطه گری در مناسبات خانواده ها، ما را به مفهوم ارزشمند دیگری به قول استاد ارجمند دکتر سراج زاده، تحت عنوان “پایین بودن محاسبات عقلانی می رساند. اصولاً مردم در جامعه ی ما کوتاه ترین و ساده ترین راه را برای رسیدن به اهداف شان انتخاب می کنند. این ویژگی به حدی در جامعه جاری و معمول است که تبدیل به نوعی قانونی در روابط اجتماعی شده است. بنابراین بسیاری از افراد مخصوصاً جوانان قادر به تفکر منطقی و عقلانی نبوده و لذا منافع کوتاه مدت خود را بر منافع بلند مدت ترجیح می دهند. در روابط خانوادگی، ازدواج و حتی طلاق نیز عموماً به پیامدهای بلند مدت آن نمی اندیشند و لذا در میان مدت و بلند مدت دچار خسران می شوند. بروز آسیب های اجتماعی نظیر اعتیاد به مواد مخدر، اختلاس، فرار از منزل، قاچاق و … را تا حدودی می توان بر مبنای این دیدگاه توضیح داد.

عوامل یاد شده بر بسیاری از کارکردهای خانوادگی تاثیر گذاشته است به صورتی که هم اکنون بسیاری از خانواده ها با بحران های جدی مواجه هستند. به گونه ای که فردگرایی و انزوا طلبی ناخواسته بر نهاد خانواده ها تحمیل شده است. از آنجا که هسته ی اصلی جوامع بر مبنای خانواده است لذا بحران های خانواده بر جامعه تاثیر گذاشته و بحران های اجتماعی نیز متقابلاً بر ساخت و کارکرد خانواده تاثیر می گذارد.

اما در خصوص چرایی شکل گیری چنین شرایطی در خانواده های امروزه، می توان عنوان نمود که مجموعه ای از عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی نظیر گسترش مصرف گرایی در سطح جامعه، کمبود تفریح و امکانات سالم، افزایش تنش ها و فشارهای روانی، گسترش مصرف مواد اعتیادآور، بحران های جنسی، افسردگی، کمبود مهارت های زندگی و اجتماعی، ناآگاهی خانواده ها نسبت به روابط سالم درون خانوادگی و در ارتباط با فرزندان، کمبود منابع حمایتی و اجتماعی، سیاست گذاری های اجتماعی ضعیف، کمبود تخصص گرایی در سازمان ها و مشکلات فرهنگی از مهمترین عواملی بوده است که نهاد خانواده را با چالش مواجه ساخته است.

تاکنون قوانینی به منظور تحکیم بنیان خانواده و دستورالعمل هایی نیز به منظور ازدواج آسان و جلوگیری از  طلاق های توافقی و در نتیجه دشوارتر شدن فرایند طلاق ارایه شده است. چنین طرح هایی تا حدودی می توان آن را نوش داروی بعد از مرگ سهراب نامید. هر چند نشان دهنده ی ایجاد حساسیت در مسئولین می باشد. اما به نظر می رسد برخی از این طرح ها نظیر مشاوره های اجباری نه تنها کمک موثری به کاهش میزان طلاق ننماید بلکه در مواردی نیز باعث گسترش خشونت های خانگی نیز گردد.

نکته ی مهم دیگر این است که بنیان خانواده خود به خود مستحکم نخواهد شد. چنین امری با شعار و حتی تصویب قوانین عملی نمی گردد. نهاد خانواده در پیوند نزدیک با اقتصاد، فرهنگ، آموزش، رسانه، مذهب، تفریح، آسیب های اجتماعی، برنامه ریزی درست، تخصص گرایی در سطح جامعه، عدالت اجتماعی، توزیع برابر فرصت ها و ثروت و … قرار دارد. لذا جهت کاهش میزان طلاق و تحکیم بنیان خانواده نیازمند زمان و برنامه ریزی های بلند مدت و با در نظر گرفتن نگرش کل نگر، توجه به شاخص های یاد شده و برنامه ریزی اساسی جهت کاهش مشکلات خواهیم بود.

نویسندگان: سلمان قادری | مددکار اجتماعی و دانشجوی دکتری جامعه شناسی
 لیلا فرقانی | دانشجوی دکتری جامعه شناسی
پایگاه اطلاع رسانی مددکاران اجتماعی ایران

مجله اینترنتی مددکاری اجتماعی ایران
دکمه بازگشت به بالا