طرحواره های مثبت، طرحواره های تاب آور

ارزیابی چگونگیِ ارتباط موضوعاتِ طرحواره مثبت خاص با آسیب شناسی روانی و تاب آوری کودک

طرحواره های مثبت، طرحواره های تاب آور: مدل های شناختی آسیب شناسی روانی کودک به ندرت طرحواره های مثبت را در مدل های ریسک در نظر می گیرند. این پژوهش پرسشنامه طرحواره مثبت (PSQ) جدیدی را برای جوانان ارائه می دهد، که با استفاده از آن روابط طرحواره مثبت با افسردگی، اضطراب و تاب آوری ارزیابی می گردد. پسران (n = 84) و دختران نوجوان (n = 88)، با رده سنی 9 تا 14 سال (M = 11.44)،

پرسشنامه طرحواره مثبت (PSQ) و مقیاس های طرحواره های منفی، افسردگی، اضطراب و تاب آوری را تکمیل کردند. تحلیل فاکتور استخراجی PSQ از یک ساختار پنج فاکتور حمایت می کند که شامل زمینه های خودکارآمدی، خوش بینی، اعتماد، موفقیت و شایستگی است.

با پشتیبانی از اعتبار متمایز خود، PSQ فراتر از آنچه توسط طرحواره های منفی پیش بینی شده، اختلاف بیشتری را در افسردگی، اضطراب و تاب آوری پیش بینی کرد.

علاوه بر این، مشخص شد مُدل ویژگی محتوا همانطور که برای طرحواره های منفی پیش بینی شده است، در طرحواره های مثبت نیز در زمینه های شایستگی بیشترین پیش بینی افسردگی و خودکارآمدی بیشترین پیش بینی اضطراب و تاب آوری اعمال می شود. یافته ها بر ترکیب طرحواره های مثبت در مدل های شناختی آسیب شناسی روانی دلالت دارند.

طرحواره های مثبت، طرحواره های تاب آور

مقدمه

دهه ها پژوهش طرحواره های شناختی منفی را به عنوان عوامل آسیب پذیری قوی بر نتایج رشد منفی مختلف، به ویژه آسیب پذیری در آسیب شناسی روانی نشان داده است (برای بررسی بیشتر به آبلا و هنکین (2008)، دوزیس و بک (2008) مراجعه کنید). با این حال، تحقیقات معدودی بر چگونگی ارتباط باورهای اصلی مثبت مانند “من می توانم به دیگران اعتماد کنم “یا “همه چیز برای من خوب پیش خواهد رفت” با روانشناسی و بهزیستی عاطفی متمرکز شده اند. این تحقیقات علی رغم یافته هایی که از رابطه بین شناخت مثبت و آسیب شناسی روانی حمایت می کنند، انجام شده است (به عنوان مثال، جنیک و همکاران (1987)؛ پریتو و همکاران (1992)؛ شیرک و همکاران (1998)). این مطالعات به طور معمول بر روی حالت های مثبت در سطح وسیعی از تمام حوزه های محتوایی متمرکز هستند و در نتیجه ممکن است اطلاعات مهم مربوط به روابط موضوعات طرحواره خاص با اشکال مختلف آسیب شناسی روانی یا بهزیستی عاطفی را در نظر نگیرند. اگرچه معیارهای شناخت مثبت ایجاد شده است (به عنوان مثال، پرسشنامه افکار خودکار مثبت، اینگرام و ویسینیکی (1988))، با این حال، این رشته در حال حاضر فاقد معیاری در مورد زمینه های خاص طرحواره اصلی مثبت است. با تدوین پرسشنامه طرحواره مثبت برای جوانان، هدف مطالعه حاضر کمک به درک عمیق تری از نقش موضوعات طرحواره مثبت در رابطه با افسردگی، اضطراب و تاب آوری در اوایل نوجوانی است.

مُدل های شناختی فعلی آسیب شناسی روانی کودک

نظریه های شناختی آسیب شناسی روانی معمولاً بر طرحواره های شناختی منفی به عنوان عامل آسیب پذیری اصلی توجه دارد (به عنوان مثال، بک 1967). در این پژوهش طرحواره ها به عنوان ساختارهای ذهنی تعریف می شوند که تفسیر، طبقه بندی و ارزیابی تجارب فرد را مورد هدایت قرار می دهند (جیمز و همکاران 2007؛ اشمیت و همکاران 1999) این طرحواره ها ممکن است به عنوان «فیلتر» شناخته شوند، زیرا راهنمای راهی هستند که با استفاده از آن اطلاعات تفسیر و دریافت می شوند (بک و دوزیس (2011)، کندال و مک دونالد (1993)). طرحواره های شناختی از نظر ساختار و محتوا نظریه پردازی شده اند (بک (1967)). ساختار طرحواره به چگونگی سازماندهی اطلاعات مربوط به خود فرد در ذهن اشاره دارد. تحقیقات اخیر نشان می دهد که ساختار طرحواره های مثبت و منفی علائم افسردگی جوانان را پیش بینی می کند (لوملی و همکاران 2011). مطابق با مراجع تئوری طرحواره (به عنوان مثال، یانگ و همکاران 2003)، پژوهش حاضر بیشتر بر محتوای طرحواره تمرکز دارد تا بر ساختار آن (به عبارتی دیگر بر باورهای اصلی در مورد خود فرد، مانند «من لایق عشق هستم»).

مُدل تأثیرگذار آسیب شناسی روانی بک (1967 ، 1983) بیان می کند که طرحواره های ناسازگار در اوایل کودکی ایجاد می شوند و هنگامی که یک رویداد منفی زندگی آنها را تحریک می کند، منجر به پردازش اطلاعات به روشی مطابق با باورهای قبلی فرد می گردند. علاوه بر این، فرضیه اختصاصی بودن محتوای بک بیان می کند که محتوای خاص طرحواره های شخص در تعیین نتایج عاطفی مختلف با اهمیت است (بک (1976)؛ بک و دوزیس (2011)؛ بک و همکاران(1979)). یانگ (1999) با تمرکز بر عوامل دخیل در توسعه طرحواره، در مورد نظریه های بک توضیحاتی ارائه کرد (یانگ (1999)؛ یانگ و همکاران(2003)). وی بیان کرد که تجربیات اولیه کودک بر رشد باورهای اصلی وی تأثیر می گذارد و در نتیجه در رشد طرحواره های ناسازگاری اولیه (EMS) تاثیرگذار خواهد بود. یانگ 18 طرحواره ناسازگاری اولیه (EMS) را ارائه کرد و پیشنهاد داد که EMS خاص ارائه شده در یک فرد نقش مهمی در تمایل یا حساسیت به اشکال مختلف آسیب شناسی روانی دارد.

این مُدل های شناختی آسیب شناسی روانی به طور گسترده مورد تحقیق قرار گرفتند و در مورد جوانان نتایج مطلوبی بدست آوردند (برای بررسی بیشتر به آبلا و هنکین (2008)، هنکین و آبلا (2005) و کداوالا و همکاران (2007) رجوع کنید). مطالعه حاضر آماده است تا با درک درستی از نقش طرحواره های مثبت در آسیب شناسی روانی جوانان و بهزیستی، درک جامع تری از خطر شناختی ارائه دهد.

سهم منحصر به فرد طرحواره های مثبت

تحقیقات معدود در مورد نقش طرحواره های مثبت بر آسیب پذیری در آسیب شناسی روانی کودک ممکن است تا حدی ناشی از این تصور رایج باشد که شناخت مثبت به صورت ساده ای عکس شناخت منفی است (مک لئود و موور (2000)). با این حال، محققان نشان داده اند که تجارب مثبت و منفی در مراحل مختلف تحلیلی شامل مراحل عاطفی، انگیزشی، رفتاری و شناختی دارای دو سطح جداگانه هستند (کلارک و همکاران (1994) 1994 ؛ مک لئود و بیرین (1996)؛ مک لئود و همکاران (1996)). این تئوری پیشنهاد می کند که رفتارهای انسانی را می توان به صورت دو سیستم در نظر گرفت: سیستمی که بر رفتار اجتنابی، اثر منفی و انتظارات منفی از آینده تأثیر می گذارد، و سیستمی که بر رویکرد رفتاری، اثر مثبت و انتظارات مثبت از آینده تأثیر دارد (مک لئود و همکاران (1996)) به عنوان مثال، در مراجع نشان داده شده که افسردگی اغلب با وجود شناخته ای منفی و همچنین عدم وجود شناخت های مثبت مشخص می شود، در حالی که اضطراب به طور معمول تنها با وجود شناخت های منفی مشخص می گردد (مک لئود و بیرین (1996)، مک لئود و همکاران (1993)، مک لئود و سالامینوس (2001)، موریس و هایدن 2006). بنابراین، در افراد مضطرب، داشتن انتظارات منفی از آینده، مانع از داشتن انتظارات مثبت برای آینده نمی شود.

با وجود تمایز بین تجربیات مثبت و منفی، فرد نمی تواند درکی از طرحواره های مثبت از طریق شناخت طرحواره های منفی داشته باشد. بنابراین، اهمیت ایجاد درک نقشی که طرحواره های مثبت در آسیب شناسی روانی کودک بازی می کنند، به طور فزاینده ای مشهود می شود.

با توجه به اینکه وجود شناخت های مثبت را نمی توان از فقدان شناخت های منفی استنباط کرد، تمرکز بر روشن سازی طرحواره های مثبت ویژه که ممکن است نقش مهمی در آسیب شناسی روانی کودک داشته باشند، مهم است.

اهداف موردنظر در این پژوهش

هدف از مطالعه حاضر ارزیابی چگونگی ارتباط موضوعات طرحواره مثبت خاص با آسیب شناسی روانی و تاب آوری کودک است. زمینه های مورد علاقه طرحواره با بررسی منابع و مراجع رشد در مورد تصور از خود و روانشناسی مثبت و با جستجوی زمینه های مورد علاقه تیم تحقیق مشخص شد.

موضوعات انتخاب شده عبارتند از: شایستگی، احساسی که بر اساس آن فرد به عنوان یک شخص دارای بها و ارزش است (مارک (2006)) ؛ خودکار آمدی، اعتقاد به توانایی های فرد برای ایجاد انگیزه، منابع شناختی و اقدامات لازم برای تأمین خواسته های موقعیتی (وود و باندورا، (1989)، ص 408) ؛ خوش بینی، اعتقاد کسی مبنی ببر اینکه نتیجه ممکن است مطلوب یا خوب باشد نه بد (شییر و کارور (1985)) ؛ موفقیت/صلاحیت، تمایل به پیش بینی اینکه عملکرد فرد به طور معمول با موفقیت همراه است (ویگفیلد و ایکلس، (2002))، اعتماد، احساسی که فرد می تواند به دیگران اعتماد کند و آسیب پذیری را بر اساس انتظارات مثبت از نیت ها یا رفتارهای دیگری بپذیرد (روسو و همکاران 1998، ص 395) ؛ و ارتباط اجتماعی، نوعی احساس نزدیکی با دیگران از جمله خانواده، دوستان و گروه های اجتماعی است که فرد را قادر می سازد احساس تعلق داشته باشد (لی و رابینز 1995).

این مطالعه چگونگی ارتباط هر یک از موضوعات طرحواره را با افسردگی، اضطراب و تاب آوری به صورت متفاوتی بررسی می کند.

علاوه بر این، برای آزمایش این فرض که شناخت مثبت معکوس شناخت منفی نیست، در این پژوهش سهم منحصر به فردی که طرحواره های مثبت در پیش بینی نتایج مختلف رشد در اوایل دوره بلوغ بازی می کنند (ورای آنچه که با طرحواره های منفی توضیح داده می شود) ارزیابی شد.

پرسشنامه طرحواره مثبت

در حال حاضر هیچ اقدامی برای بررسی زمینه های خاص طرحواره های مثبت در اوایل نوجوانی وجود ندارد. در واقع، تمرکز تقریباً بیش از حد روی طرح های شناختی منفی نسبت به مثبت، در مقالات قبلی برای ایجاد اقدامات طرحواره منعکس شده است (به عنوان مثال، پرسشنامه طرحواره ناسازگار اولیه (سیسرو و همکاران (2004))؛ پرسشنامه طرحواره برای کودکان (استالارد و رینر (2005))؛ پرسشنامه طرحواره جوان (یانگ، (1994)). بر اساس تئوری طرحواره یانگ، تلاش هایی به منظور ارزیابی طرحواره های منفی کودکان(به عنوان مثال، SQC ؛ استالارد و رینر(2005)) انجام شده است (1999 ؛ یانگ و همکاران 2003). با این حال، این رشته فاقد معیاری قابل مقایسه با محتوای طرحواره مثبت برای جوانان است. با توجه به اهمیت ابزاری که به صورت روان سنجی در ارزیابی طرحواره های مثبت مناسب باشد و بتواند به صورت گسترده تری مدل های خطر و تاب آوری را بیان نماید، پرسشنامه طرحواره مثبت برای ارزیابی طرح های اصلی مثبت در جوانان ایجاد شد.

طرحواره های مثبت و افسردگی

برخی شواهد نشان می دهند که سطح پایین طرحواره های مثبت در افسردگی دوران کودکی نقش دارد (به عنوان مثال،جانیک و همکاران (1987)، پریتو و همکاران (1992)، شسرک و همکاران (1998)، وبتمن و لیتنبرگ (1990)، اما اکثر این تحقیقات مثبت ارزیابی شده اند زیرا طرحواره ها در سطحی گسترده ارزیابی می شوند که در آن حالت های مثبت در تمام موقعیت ها و حوزه های محتوایی قرار دارند (دایکمن و همکاران 1989). در واقع، تحقیقات نشان می دهد که افسردگی با ساختارهای مختلف شناختی مثبت در طیف گسترده ای از حوزه ها ارتباط منفی دارد. (به عنوان مثال، بندورا و همکاران (1999)؛ کول (1991)؛ گاربر و همکاران (1997)؛ مارشال و لانگ (1990)؛ موریس (2002) ؛ پوشکار و همکاران (1990)).

فقدان خود-طرحواره های جهانی مثبت ممکن است نقش مهمی نسبت به طرحواره های منفی در دیاتز (تمایل یا حساسیت) علائم افسردگی جوانان داشته باشد (به عنوان مثال، مک کلینو آبرامسون (1995)؛ وایتمن و لایتنبرگ (1990)). به عنوان مثال وایتمن و لایتنبرگ دریافتند كه كودكان مبتلا به افسردگی در پردازش اطلاعات مثبت به مشکل بر می خورد اما در پردازش اطلاعات منفی مشکل ندارند. مک کلین و آبرامسون (1995) همچنین دریافتند که دانشجویانی با بی تابی زیاد، بی تابی متوسط و بدون بی تابی تنها بر اساس سطح طرحواره های مثبت متمایز شوند نه سطح طرحواره های منفی. پریتو و همکاران (1992) با تأکید بیشتر بر اهمیت طرحواره های مثبت در آسیب پذیری به افسردگی، دریافت که جوانان مبتلا به افسردگی دارای طرحواره های مثبت کمتری نسبت به افرادی هستند که مبتلا به افسردگی نمی باشند، اما با این وجود و به طور کلی طرحواره های مثبت را بیشتر از طرحواره های منفی شناسایی می کنند. در حالی که برخی تحقیقات بر اهمیت طرحواره های مثبت در آسیب پذیری نسبت به افسردگی تأکید دارند، اما ارزیابی ها معمولاً در سطح جهانی انجام شده است. برای به دست آوردن تصویری جامع تر از نقش طرحواره های مثبت در افسردگی، مهم است که به جای تعمیمات گسترده، مناطق خاص طرحواره محتوایی بررسی شوند.

طرحواره های مثبت و اضطراب

اگرچه نقش شناخت مثبت در اختلالات اضطراب به منظور تمرکز بر شناخت های منفی نادیده گرفته شده است، اما تحقیقات اخیر نشان می دهد که درک طرحواره های مثبت ممکن است سهم مهمی در مفهوم سازی اختلالات اضطراب داشته باشد (کیسی و همکاران 2004a ، b؛ موریس 2002). مجموعه بزرگی از شواهد نشان می دهد که سیستم های منفی به اضطراب مربوط می شوند در حالی که سیستم های مثبت اینچنین نیستند (کلارک و واتسون (1991)؛ مک لئود و بیرین (1996)؛ مک لئود و همکاران (1997)). به عنوان مثال، تحقیقاتی که در آن اضطراب و افسردگی با هم مقایسه شده اند اغلب نشان می دهند که افسردگی هم با تجربه منفی بالا و هم با تجربه مثبت کم همراه است، در حالی که اضطراب فقط با رفتار منفی (به عنوان مثال، کلارک و همکاران 1994)، سیستم های عاطفی (به عنوان مثال، کلارک و واتسون (1991)) و سیستم های شناختی (به عنوان مثال، مک لئود و بیرین (1996)؛ مک لئود و سالامینو (2001) ؛ مک لئود و همکاران (1997)؛ موریس و هیدن(2006)) همراه می باشد. در مقابل، بک و همکاران (1985) اظهار داشتند که آسیب پذیری نسبت به اضطراب نتیجه طرحواره منفی مربوط به تهدید همراه با کمبود طرحواره های مثبت با زمینه های کنترل گر است. همچنین، بندورا (1988) بیان می کند که خودکارآمدی فرد در مورد توانایی کنار آمدن در تعیین و شناخت درک خطر نقش دارد. بنابراین، آسیب پذیری نسبت به اضطراب ممکن است به شناخت های منفی پیرامون خطر و شناخت های مثبت پیرامون خودکارآمدی مربوط شود.

به نظر می رسد سطح پایین شناخت های مثبت در زمینه کنترل و خودکارآمدی مقابله کننده در آسیب پذیری با اختلالات اضطراب در جوانان نقش دارد (به عنوان مثال، بوگلز و زیگترمن (2000)؛ ماتسو و آرای (1998)، موریس (2002)؛ یو(1996)). به طور خاص ، خودکارآمدی کم در انواع اختلالات اضطراب دوران کودکی از جمله ترس اجتماعی، اختلال اضطراب حاصل از طلاق و اختلال اضطراب تعمیم یافته نقش دارد (به عنوان مثال، بوگلز و زیگترمن (2000)؛ ماتسو و آرای (1998)، موریس (2002)؛ یو(1996)). بررسی رابطه جهانی بین طرحواره های مثبت و اضطراب ممکن است روابط پیچیده تری را که در سطح طرحواره خاص وجود دارد، مخفی سازد. بنابراین، ارزیابی روابط بین طرحواره های خاص و اضطراب ممکن است در رابطه با چگونگی ارتباط طرحواره های مثبت با اضطراب روشن تر باشد.

طرحواره های مثبت و تاب آوری

در مراجع چگونگی تأثیر عدم وجود طرحواره های مثبت بر رشد کودک را بررسی شده است (به عنوان مثال در تحقیقات، جنیک و همکاران (1987)؛ پریتو و همکاران (1992)؛ شیرک و همکاران(1998)). با این حال، مطالعات کمی به صراحت ارتباط بین طرحواره های مثبت خاص و تاب آوری، یا توانایی فرد برای کنار آمدن با مشکلات را بررسی کرده اند (وگنیلد و یانگ (1993)). نتایج چنین تحقیقاتی از این ایده که حالت های مثبت، تاب آوری در آینده را تسهیل می کنند حمایت می کند (به عنوان مثال، دینر و دینر (1996)؛ فریدریکسون (2004)؛ فریدریکسون و یانر (2002)). تحقیقات در مورد شناخت مثبت نشان می دهد که شناخت های مثبت نه تنها برای سلامت روان و شاد بودن بلکه حتی برای حفظ یک حالت عاطفی خنثی ضروری هستند (کاسیوپو و همکاران (1990) ؛ دینر و دینر (1996)). در مراجع نشان داده شده که اکثر افراد دارای دیدگاه های شخصی مغرضانه مثبت (به عنوان مثال، گرین والد (1980)، تیلور و براون(1988))، اعتقادات مبالغه آمیز در مورد کنترل شخصی (به عنوان مثال، فلمینگ و دارلی (1986)؛ میلر و راس(1975)) و خوش بینی غیرواقعی (لانگر و روت (1975)) هستند. در حقیقت، فقدان این سوگیری ها با سلامت روانی منفی مرتبط است (به عنوان مثال،آبرامسون و آلویی (1981)، کوینی و گوتلیب (1983)، گولین و همکاران (1977 و 1979) روحلمان و همکاران (1985)، واتسون و کلارک (1984). با بررسی اینکه کدام یک از موضوعات طرحواره مثبت مربوط به تاب آوری کودک است، اطلاعاتی را جمع آوری خواهیم کرد که می تواند به بهبود توانایی کودکان در کنار آمدن با مشکلات شان کمک کند.

بحث

مطالعه حاضر برای اولین بار به بررسی رابطه زمینه های خاص طرحواره مثبت با آسیب شناسی روانی و تاب آوری در جوانان می پردازد. نتایج اولین بررسی تجربی PSQ جدید شواهد قانع کننده ای از تعهد این روش به عنوان ابزاری روان سنج در ارزیابی طرحواره های مثبت برای جوانان ارائه می دهد.

آزمون تحلیل فاکتور ها 5 گروه از طرحواره ها را پشتیبانی می کند که عبارتند از:

خودکارآمدی، موفقیت، شایستگی، خوش بینی و اعتماد. این عوامل از اعتبار بالایی برخوردار هستند و با طرحواره های شناختی منفی و معیارهای عملکرد احساسی جوانان از جمله افسردگی، اضطراب و تاب آوری مرتبط می باشند و همچنین از طرفی دیگر در جهات پشتیبانی شده توسط تحقیقات قبلی قرار دارند. علاوه بر این، زمینه های طرحواره فردی اعتبار پیش بینی شده قدرتمندی را نشان می دهند. هنگامی که این نتایج به یک نمونه بالینی تعمیم داده می شود، مشخصات طرح مثبت حاصل از PSQ ممکن است در نمونه بالینی چه برای ارزیابی آسیب پذیری و قدرت جوانان و چه برای تعیین و ارزیابی اهداف مداخله در رفتار درمانی شناختی، به شدت کاربردی باشد.

مطابق با فرض های انجام شده، طرحواره های مثبت به طور قابل توجهی در پیش بینی افسردگی، اضطراب و تاب آوری نقش مهمی دارند و واریانس این ساختارها را فراتر از آنچه با طرحواره های منفی توضیح داده می شود، توضیح می دهند. این یافته ها از این نظریه که طرحواره های مثبت در یک پیوستار جداگانه از طرحواره های منفی وجود دارد (به عنوان مثال، مک لئود و موور (2000)) پشتیبانی می کنند، و بر اهمیت توجه به سطوح پایین طرحواره های مثبت به عنوان یک دیاتز (تمایل یا حساسیت به چیزی) مهم برای آسیب شناسی روانی تأکید می کنند. علاوه بر این، یافته های مربوط به موضوعات طرحواره مثبت خاص نشان دهنده وجود ارتباطات منحصر به فرد با نتیجه مدل های ویژگی محتوایی بک (1996) است که در حوزه طرحواره مثبت ارائه شده است.

طرحواره های مثبت و افسردگی

مطابق با فرضیه ها و تحقیقات گذشته (به عنوان مثال، جنیک و همکاران (1987)؛ پریتو و همکاران (1992)؛ شیرک و همکاران (1998)؛ ویتمن و لیتنبرگ (1990))، طرحواره های مثبت جهانی، و همچنین موضوعات طرحواره خاص مانند شایستگی، خوش بینی، اعتماد، خود -کارآیی و موفقیت به طور معنی داری با درجات افسردگی در جوانان ارتباط منفی داشتند. نقطه قوت ویژه مطالعه حاضر، رویکرد چند متغیره ای است که در آن طرحواره های مثبت و منفی به طور مشترک در مدل های خطر مورد بررسی قرار گرفتند. آنالیز های بیشتر برای بررسی اینکه آیا طرحواره های مثبت فراتر از طرحواره های منفی به آسیب پذیری شناختی در برابر افسردگی کمک می کنند یا خیر انجام شد. نکته مهم این است که طرحواره های مثبت با تفاوت در درجات افسردگی نسبت به طرحواره های منفی همراه بودند، این نتیجه به طور خاص توضیح دهنده 28٪ واریانس اضافی در مدل ارائه شده در این تحقیق است. این یافته با تحقیقات قبلی سازگار است که نقش مهم طرحواره های مثبت جهانی (به عنوان مثال، ویتمن و لایتنبرگ) و ساختارهای شناختی مثبت را در افسردگی در جوانان بیان می کند (به عنوان مثال، باندورا و همکاران (1999)؛ کول (1991) ؛ موریس (2002) ؛ پوسکار و همکاران (1990))، و همچنین یافته ها نشان می دهند که فقدان خود-طرحواره های جهانی به اندازه کافی مثبت ممکن است گاهی اوقات پیش بینی کننده قوی تر برای افسردگی در جوانان با توجه به «سوگیری شناختی منفی» باشد. مطابق با تحقیقات حاکی از کمبود ارزش شخصی به عنوان عامل آسیب پذیری برای افسردگی (به عنوان مثال، كول و همكاران (1999 ، 2009)؛ گاربر و هیلسمن (1992)؛ گاربر و همكاران (1997)؛ لوملی و هاركنس (2007))، موضوع طرحواره و شایستگی در نمونه های ما به شدت با علائم افسردگی مرتبط هستند. جالب توجه است، این نتیجه با فرضیه ویژگی محتوای بک مطابقت دارد، بک این نظریه را مطرح می کند که کم بینی از ویژگی های افسردگی هستند (کلارک و همکاران (1989 ، 1990)).

اگرچه این نظریه وجود دارد که طرحواره های مثبت در یک پیوستار جداگانه از طرحواره های منفی قرار دارد، اما ممکن است از طریق مکانیسم های مشابه آسیب پذیری افسردگی ایجاد کند.

به عنوان مثال، طرحواره های مثبت کم ممکن است تفسیرهای رویدادهای مثبت را تحت تأثیر قرار دهند، ممکن است این کار با داشتن لنزی که تجربه های مثبت را قادر نمی سازد تا تأثیر مثبت بر دیدگاه های خود، جهان یا آینده داشته باشند، انجام شود. این نتایج اهمیت گنجاندن کامل تر طرحواره های مثبت را در مدل های شناختی افسردگی برای روشن کردن مکانیسم های خطر برجسته می کند.

طرحواره های مثبت و اضطراب

در ارزیابی روابط بین طرحواره های مثبت و اضطراب، برخلاف فرضیه ها ، طرحواره های مثبت جهانی به طور معنی داری با اضطراب ارتباط داشتند. جالب اینجاست که هنگام بررسی روابط بین زمینه های خاص طرحواره و اضطراب، رابطه منفی بین خودکارآمدی، شایستگی، موفقیت و خوش بینی و علائم اضطراب پیدا شد. سازگار با فرضیه ها ، ویژگی در یک مدل چند متغیره با تنها خودکارآمدی پیدا شد که واریانس قابل توجهی را در اضطراب فراتر از سایر طرحواره های مثبت و منفی به حساب آورد. این یافته ها تحقیق حاکی از این است که شناخت های مربوط به مقابله با خودکارآمدی، کنترل و تسلط بر خود برای درک علائم اضطراب برجسته تر هستند (به عنوان مثال، بوگلز و زیگترمن (2000)؛ ماتسو و آرای (1998)، موریس (2002)؛ یو(1996)).

روی هم رفته، این نتایج نشان می دهد که تئوری های شناختی اضطراب از ترکیب طرحواره های مثبت در مدل های خطر سود می برند.

تئوری پیشنهاد می کند که شناخت های مثبت ممکن است به تمایز اضطراب از افسردگی کمک کنند (به عنوان مثال، مدل سه جانبه کلارک و واتسون(1991)). اگرچه این داده ها حاکی از آن است که زمینه های طرحواره مثبت جهانی بیشتر از اضطراب با افسردگی ارتباط دارند، اما برای جوانان، ممکن است زمینه های خاص طرحواره مثبت باشد که به طور متفاوت اختلالات را با زمینه های طرحواره شایستگی مرتبط به افسردگی و زمینه های خودکارآمدی مرتبط به اضطراب پیش بینی می کند.

طرحواره های مثبت و تاب آوری

مطابق با فرض های صورت گرفته، طرحواره های مثبت جهانی و زمینه های خاص طرحواره نیز با تاب آوری گزارش شده از کودک ارتباط مثبت داشتند. این یافته با این نظریه سازگار است که نظرات مثبت شخصی ممکن است نقش محافظتی داشته باشد، که به طور بالقوه به افزایش احساس رفاه و شایستگی کمک می کند. به طرز جالب توجهی، طرحواره های منفی واریانس قابل توجهی را در تاب آوری در نظر نگرفتند، در حالی که طرحواره های مثبت (تقریباً 50٪ از واریانس در هر یک از مدل های تاب آوری ما را تشکیل می دهند). نکته مهم در اینجا این است که داشتن سطح پایین طرحواره های منفی ممکن است برای عملکرد احساسی مثبت کافی نباشد. این نتایج اهمیت گنجاندن کامل تر طرح های مثبت را در مدل های شناختی افسردگی برای روشن کردن مکانیسم های خطر برجسته می کند.

خودکارآمدی به عنوان موضوع طرحواره ای که به شدت با تاب آوری مرتبط است ظاهر شد. جای تعجب نیست که اعتقاد به توانایی فرد در کنترل نتایج ممکن است توانایی کنار آمدن با استرس زندگی را افزایش دهد. به طور مداوم ، ادراک از خود اثربخشی برای تأثیرگذاری بر نحوه پاسخگویی به مشکلات از طریق تأثیرگذاری بر نحوه مقابله، ارزیابی وضعیت و بعداً نحوه واکنش احساسی وی (باندورا (1982)) نظریه پردازی شده است. بنابراین، افرادی که دارای خودکارآمدی بالاتری هستند، بیشتر تلاش می کنند تا در برابر خواسته های واکنش نشان دهند و در نتیجه ممکن است به همان اندازه پریشانی را تجربه نکنند. محدودیت های متعددی برای پژوهش حاضر وجود دارد که پیامدهای مهمی را برای تحقیقات آینده ارائه می دهد. ابتدا متغیرهای پیش بینی کننده و نتیجه گیرنده در یک زمان اندازه گیری شدند و امکان ارزیابی روابط علیت ضمنی نظری را نفی کردند. به همین ترتیب، برای اثبات گسترش این روابط مهم در جوانان بین طرحواره ها و علائم، به تحقیقات طولی دقیق تری نیاز است.

اندازه نمونه به اندازه کافی بزرگ نبود تا تفاوت جنسیتی، قومی و سنی کافی ارزیابی شود. تجزیه و تحلیل جنسیت میزان اضطراب بالاتر دختران را نسبت به پسران نشان داد، و جنسیت اختلاف معنی داری را در نمرات اضطراب نشان داد، این بیان می دارد که دختران نسبت به پسران بیشتر در معرض اضطراب هستند. در حالی که گمان می رود تفاوت های قومیتی، جنسیتی و سنی قابل توجهی در ایجاد و ارائه موضوعات طرحواره مثبت وجود داشته باشد، اما پژوهش حاضر قدرت کافی برای ارزیابی سوالات ریسک و تاب آوری، که زمینه مهمی برای تحقیقات آینده است را ندارد.

ثالثاً، در حالی که CDI ، MASC و RS از قابلیت اطمینان و اعتبار کافی برخوردار هستند، این اقدامات خودگزارشی است و ممکن است تحت تأثیر مشکلات جوانان در گزارش وضعیت های داخلی یا تعصبات خلقی یا مطلوبیت اجتماعی قرار گیرد.

اگرچه تحقیقات محدودیت های اندازه گیری گزارش خود روانشناسی (به عنوان مثال، (1988)) را برجسته می کند، تحقیقات دیگر نشان می دهد که کودکان ممکن است بهترین گزارشگر علائم درونی کنندگی خود باشند (سیلور و همکاران (1984)؛ ادلبروک و همکاران (1986)) و بنابراین، درک کودکان به عنوان جنبه اصلی این تحقیق ارزش گذاری شده اند. علاوه بر این، خوداظهاری نمی تواند به راحتی یافته های ما را در نظر بگیرید زیرا موضوعات خاص طرحواره در این تحقیق موضوعات اصلی تر هستند.

در نهایت، در این پژوهش از یک نمونه جامعه داوطلب استفاده شده که در آن اکثر شرکت کنندگان علائم افسردگی یا اضطراب بالینی را تجربه کردند، از این رو این نمونه احتمالاً تعمیم پذیری را برای جمعیت های بالینی محدود کرده است. با این وجود هنوز هم پژوهش حاضر اطلاعات بسیار مهمی را در مورد عواملی که در مراحل اولیه افسردگی و اضطراب کودکی نقش دارند، فراهم می کند، زیرا سطح بالینی افسردگی و اضطراب نیاز به پیش بینی های قوی در آینده دارند (به عنوان مثال، هارینگتون و همکاران 1990).

اعتبار اولیه PSQ نشان می دهد که این یک ابزار تحقیقاتی مفید برای ارزیابی چگونگی ارتباط متفاوت طرحواره های مثبت خودکارآمدی، شایستگی، خوش بینی، موفقیت و اعتماد با انواع مختلف آسیب شناسی روانی و تاب آوری است. این مطالعه شواهد قانع کننده ای ارائه می دهد که طرحواره های مثبت واریانس قابل توجهی در افسردگی، اضطراب و تاب آوری در جوانان، فراتر از طرحواره های منفی، پیش بینی می کنند. علاوه بر این، یافته ها شواهدی را ارائه می دهند که مدل ویژگی محتوا ممکن است در طرحواره های مثبت نیز با موضوع شایستگی بیشترین پیش بینی کننده افسردگی و موضوع خودکارآمدی بیشترین پیش بینی کننده اضطراب و تاب آوری اعمال شود. یافته هایی که طرحواره های مثبت واریانس دیگری را در نتایج کودکی پیش بینی می کنند، بر اهمیت تلفیق طرحواره های مثبت در مدل های شناختی آسیب شناسی روانی تأکید می کنند.

این یافته که به نظر می رسد طرحواره های مثبت در مقایسه با طرحواره های منفی ارتباط قوی تری از علائم افسردگی دارند، نشان می دهد که طرحواره های مثبت حتی ممکن است نقش مهمی نسبت به طرحواره های منفی در تشخیص زودهنگام آنچه که برای بسیاری از جوانان به روانشناسی آسیب مزمن خلق تبدیل می شود، داشته باشند.

اگر در یک نمونه بالینی تکرار شود، یافته های مثبت طرحواره در اینجا ممکن است برای مداخله با جوانان تأثیر داشته باشد. این نتایج بر اهمیت تمرکز درمانی نه تنها در شناسایی و هدف قرار دادن شناخت های منفی بلکه شاید حتی مهمتر از آن، بر توسعه شناخت های مثبت تأکید دارند. در حالی که کاهش طرحواره های منفی از طریق درمان ممکن است نقش مهمی در کاهش علائم داشته باشد، اما نتایج فعلی نشان می دهد که ایجاد برنامه های مثبت ممکن است برای تولید سلامت روان و استراتژی های مقابله ای تاب آوری در مقابل عوامل استرس زای آینده ضروری باشد.

دکتر آزیتا کشاورز
دکتر آزیتا کشاورز

طرحواره های مثبت، طرحواره های تاب آور

پژوهشگر: دکتر آزیتا کشاورز؛ استاد دانشگاه و روانشناس

از طريق
طرحواره های مثبت و تاب آور
منبع
مجموعه رسانه های تخصصی مددکاری اجتماعی ایرانیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا