ضرورت پرداختن به سه مفهوم بنیادین رویکرد، نظریه و مُدل در مددکاری اجتماعی

05-3بر آن هستم در این وبسایت هم افزایی دانش، برحسب شرایط حرفه ای و نیازمندی های آن، بر حسب تجارب حرفه ای و مطالعات نظری به طرح مسائل بپردازیم، مایل هستم در اولین جستارهای نوشتاری به سه مفهوم بنیادین رویکرد، نظریه و مُدل بپردازم که کمتر در حوزه عملی حرفه به آن می پردازیم. عدم پرداخت کافی به این مفاهیم بنیادین به یقین برخاسته از مسایل ساختاری آموزش حرفه و برخی کاستی ها در سطح خرد و فردی است اما پیامد عدم توجه کافی به این سه مفهوم بنیادین سرچشمه مشکلاتی است چون:

1_عملکرد حرفه ای مددکاران اجتماعی در عمل از رویکرد، نظریه و مُدل خاصی پیروی نمی کند لذا گامهای حرفه ای نامشخص و پیامد مداخله ها غیر قابل پیش بینی و ارزیابی مداخله در پاره ای موارد ناممکن است. اینکه فرایند تغییر ما چقدر موثر بوده لازم است چه تغییراتی در آن ایجاد شود؟ دلایل عدم تحقق تغییر مطلوب چه بوده است؟ و در اساس، نقطه مطلوب مداخله ما چیست؟ همه این سوالات به دلیل استناد به مفاهیم بنیادین یاد شده در هاله ای از ابهام می رود.

2_مددکاران اجتماعی در حوزه عمل چنانچه به این مفاهیم بنیادین، گستره نظریه ها و مُدلها اشراف نداشته باشند در فرایند کار به آزمون و خطا و دانش عمومی دست می‌برند و فرصت عمل مبتنی بر پژوهش را از خود سلب کرده و علیرغم صرف تلاش و اعتقاد به مداخله موثر خود را از توسعه دانش حرفه ای که میتواند مبتنی بر عملکردهای مبتنی بر پژوهش آنها باشد محروم می کنند.

3_مددکاران اجتماعی در برخی موارد دیده شده عنوان کرده‌اند در تیم های حرفه ای آن گونه که شایسته است از سوی حرفه های دیگر پذیرفته نمی شوند و نظرات موثر آنها مستدل انگاشته نمی شود در حالی که گستره نظریه ها، مُدلها، رویکردها در مددکاری اجتماعی بسیار وسیع می باشد به نحوی که چند وجهی بودن آنها مددکاران اجتماعی را به شایستگی در مقام هماهنگ کننده تیم می تواند قرار دهد و به نظر می رسد از جمله دلایل این نادیده انگاشتن عدم استفاده درست از توانمندی های وسیع نظری حرفه است.

4_ماهیت نظریه و مُدل و شرط حیاتی بودن آن آزمودن مرتب آن در حوزه ی عمل است، نظریه تنها با بهره‌گیری مدام است که فرصت رد، ویرایش، توسعه و … را می یابد، زمانی که این مفاهیم بنیادین کم انگاشته می شوند دانش حرفه ای مددکاری اجتماعی را در سیر تکاملی خود آنگونه که باید یاری نمی رسانیم.

5_مددکاران اجتماعی با عدم بهره گیری از این مفاهیم بنیادین آن گونه که شایسته است فرصت نظامند کردن تجارب ارزشمند را از خود سلب می کنند. لذا با استناد به برخی مشکلات که در اینجا بدان اشاره شد به نظر می رسد زمان مناسبی است پرداختن به این مفاهیم بنیادین به عنوان یک ضرورت بیشتر به آن پرداخته شود، لازم است دریابیم چه ارتباط نزدیکی بین رویکرد، نظریه و مُدل وجود دارد و چگونه این سه یکدیگر را تغذیه می کنند و هر سه منبع مهم در حوزه عمل برای ما مددکاران اجتماعی هستند.

رویکرد ها خطوط کلی را ترسیم می کنند، نظریه ها به مفاهیم بنیادین می پردازند، چرایی مسایل را به درستی بیان می کنند و بر حسب این چرایی ها پیش بینی احتمالی از مسایل می کنند و نظریه مهمترین کمکی که به مددکاری اجتماعی می نماید زمینه را برای تولید مُدل فراهم می کند و مُدل دستور العمل اجرایی در عمل است، یعنی من چگونه گامهای خود را در عمل مدیریت کنم و به درستی مُدل نقشه عمل است.

تلاشم بر ارائه نوشتارهای کوتاه است که اگر دوستان مددکاراجتماعی مایل باشند در نوشتارهای بعدی گسترده تر و کاربردی تر به این مقوله خواهم پرداخت.

فاطمه جعفری | دکتری مددکاری اجتماعی

پایگاه اطلاع رسانی مددکاران اجتماعی ایران

مجله اینترنتی مددکاری اجتماعی ایران
دکمه بازگشت به بالا