تاب آوری؛ نذر فرهنگی برای ایران، نه بازار درآمد
در شرایطی که جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به تابآوری فردی، خانوادگی، اجتماعی و سازمانی نیاز دارد، شاید لازم باشد یک پرسش جدی را با خودمان مرور کنیم: آیا آموزش تابآوری باید به یک بازار درآمدی تبدیل شود یا میتواند بخشی از مسئولیت اجتماعی متخصصان و سازمانها باشد؟
استقلال و خودکفایی آموزشی سازمانها در حوزه تابآوری، بیتردید درخور ستایش است. سازمانی که برای توانمندسازی کارکنان خود برنامهریزی میکند، به جای وابستگی دائمی به بیرون، ظرفیتهای درونی خود را توسعه میدهد و برای آینده سرمایه انسانی خویش سرمایهگذاری میکند.
اما در کنار این استقلال آموزشی، یک پیشنهاد مهم نیز وجود دارد: آموزش تابآوری در شرایط خاص امروز ایران، میتواند در قالب «نذر فرهنگی» و مسئولیت اجتماعی متخصصان دنبال شود.
تابآوری یک کالای لوکس نیست. یک نیاز مبرم اجتماعی است.
آموزش تابآوری اگر قرار است اثرگذار باشد، باید دقیق، هدفمند، برنامهمند، بلندمدت و مبتنی بر پایش باشد؛ نه صرفاً مجموعهای از سخنرانیها، کارگاههای مقطعی و برنامههایی که پس از پایان جلسه، اثرشان نیز به پایان میرسد.
این مسیر البته نیازمند متخصصانی است که علاوه بر دانش، دغدغه مردم داشته باشند؛ متخصصانی که روحیه داوطلبی، نوعدوستی و عشق به خدمت در وجودشان زنده باشد.
زیرا آموزش تابآوری، در معنای عمیق آن، یک کار عاشقانه است؛
عشق به انسان، عشق به خدمت و عشق به ایران.
وقتی چنین نگاهی حاکم باشد، ملاحظات مادی نمیتواند اصل مأموریت را تحتالشعاع قرار دهد. متخصص میتواند دانش خود را در جایی که سازمان یا جامعه توان مالی محدودی دارد، به عنوان بخشی از مسئولیت اجتماعی خویش عرضه کند و سازمان نیز میتواند با اتکا به ظرفیتهای موجود، مسیر خودکفایی آموزشی را تقویت نماید.
در این میان، یک نکته دیگر نیز درخورتأمل است.
تابآوری نباید تبدیل به ابزاری برای نفوذ، شبکهسازی پنهان یا دستیابی به موقعیتهای سازمانی شود. تابآوری باید برای توانمندسازی سازمان و انسان باشد، نه برای توانمندشدن اشخاص در جهت منافع شخصی.
روشنگریهای رسانهای در سالهای گذشته، بسیاری از ابهامات را آشکار کرده است. کسانی که شاید در مقطعی تصور میکردند میتوانند از مسیر تابآوری وارد فضاهایی شوند که هدف اصلیشان چیزی فراتر از آموزش و خدمت است، امروز باید بدانند که فضای تخصصی و رسانهای، بیش از گذشته هوشیار است.
اما این یادداشت قرار نیست پیام خصومت باشد.
برعکس؛ این میتواند دعوتی به بازنگری باشد.
هر انسانی ممکن است در مقطعی از مسیر خود دچار اشتباه محاسباتی شود. مهم، اصرار بر اشتباه نیست؛ مهم، توانایی بازگشت و اصلاح مسیر است.
رسانه مددکاری اجتماعی ایرانیان نیز اگر در مقطعی از همکاری با افرادی فاصله گرفته، این به معنای بستهشدن همیشگی همه راهها نیست. رسانهای که روزی ظرفیتهای تخصصی برخی افراد را به جامعه متخصصان معرفی کرد، اگر نشانههای واقعی از تغییر رویکرد، صداقت، شفافیت و بازگشت به مسیر حرفهای مشاهده کند، میتواند دوباره بهترین دوست دوستان باشد.
اما دوستی واقعی بر پایه اعتماد شکل میگیرد و اعتماد نیز با حرف بازسازی نمیشود؛ با رفتار ساخته میشود.
ما اهل فراموشی نیستیم، اما اهل کینهورزی هم نیستیم. آنچه برایمان اهمیت دارد، مسیر درست است.
رسانه مددکاری اجتماعی ایرانیان هرگاه هدفی را برای خود تعریف کرده، با صبر، استمرار و کار رسانهای برای تحقق آن تلاش کرده است. نه با هیاهو، نه با تهدید و نه با حذف دیگران؛ بلکه با باور به اینکه حقیقت، دیر یا زود، راه خود را پیدا خواهد کرد.
امروز نیز پیام روشن است:
تابآوری برای مردم ایران است؛ نه برای منافع شخصی.
دانش برای خدمت است؛ نه برای نفوذ.
رسانه برای روشنگری است؛ نه تسویهحساب.
و اعتماد، تنها با صداقت و عمل دوباره ساخته میشود.
اگر کسی هنوز فرصت بازنگری دارد، شاید امروز بهترین زمان باشد.
گاهی یک تغییر مسیر صادقانه، میتواند آینده یک رابطه حرفهای را کاملاً دگرگون کند.
و چه خوب است که در این روزهای دشوار، به جای رقابت برای سهم بیشتر از «بازار تاب آوری»، برای افزایش سهم تابآوری در جامعه ایران رقابت کنیم.
این همان جایی است که تخصص، اخلاق و عشق به ایران به یکدیگر میرسند.
