چهارمین کتاب پایگاه
دانلود کنید

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسی کنيد ، چرا نام نويسی ؟

استفاده از فايل های پيوست به صورت نامحدود
بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات بانک اطلاعات
دسترسی به بخش های ويژه مخصوص کاربران سايت
شرکت در نظرسنجی مقالات برتر بانک اطلاعات

کلمات کلیدی: مددکاری اجتماعی, خدمات مددکاری اجتماعی, مددکاری اجتماعی معلولین,
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مروری بر مصاحبه مددکار اجتماعی با دانش آموز نابینا
#1
1-شناسایی‌ الف-مشخصات دانش‌آموز: حیدر.ل-15 ساله،از کودکی نابینا بوده است. شغل:دانش‌آموز مدرسه نابینایان میزان تحصیلات:کلاس چهارم ابتدایی- آدرس:مدرسه شبانه‌روزی نابینایان‌ اصفهان.ب-مشخصات خانواده:1-پدر:ولی ا...-ل-بیسواد- شغل چوپان در یکی از روستاهای شمال ایران‌ سکونت دارد.2-مادر:زهرا-ل،سالها پیش فوت‌ شده است.3-طبق مشخصات پرونده و اظهار دانش‌آموز نامبرده تنها فرزند خانواده است و خواهر یا برادر ندارد.4-حسن-ل-دائی دانش‌آموز که از محل او خبری ندارد.ج دلیل ارجاع:بی‌توجهی به بهداشت و نظافت شخصی، بی‌حوصلگی و گرفتگی،گوشه‌گیری و ضعف‌ درسی.
مصاحبه با دانش‌آموزطبق قرار قبلی امروز قبل از شروع‌ کلاسها،در مدرسه شبانه‌روزی نابینایان با حیدر ملاقات کردم او با همکلاسش در حیاط قدم می‌زد.بعد از سلام و احوال‌پرسی از حیدر خواهش کردم که برای مصاحبه با من به‌ کتابخانه بیاید.او هم از دوستش خداحافظی‌ کرد و درحالی‌که برای راهنمائی زیر بغل او را گرفته بودم،به کتابخانه رفتیم.در مسیر کتابخانه حیدر،آهسته قدم‌ برمی‌داشت،وضع ظاهری او از نظر لباس، بسیار نامرتب بود،صورتی گندمون داشت و کمی رنگ پریده به نظر می‌رسید.*دلیل ارجاع:بی‌توجهی به بهداشت و نظافت شخصی، بی‌حوصلگی و گرفتگی،گوشه گیری و ضعف درسی.در کتابخانه بر سر یک میز و روبروی هم‌ نشستیم،به نظر می‌رسید که حیدر مایل است‌ هرچه زودتر درباره مصاحبه امروز چیزی‌ بداند.کمی نگران به نظر می‌آمد.چشمهای‌ بی‌سو و درشت او دائما به چپ و راست‌ حرکت می‌کرد،دهانش کمی باز بود و دندانهای زرد و کثیفش نمایان بود.درحالیکه‌ در جلوی صندلی نشسته بود،هردو دستش را روی میز گذاشته بود و آماده شنیدن مطالب من‌ بود.منهم با جمله زیر شروع کردم:سؤال:خواهش می‌کنم خودت را معرفی‌ کن.جواب:چه بگویم؟س-مثلا نام دقیق خودت و پدر و مادر و اینکه آنها در کجا هستند و چه می‌کنند و غیره.ج-اسم خودم حیدره،پدرم ولی ا... فامیل پدرم هم ... است...سکوتس-خوب،حالا از مادرت بگو.ج-از مادرم چیزی بخاطر ندارم، کوچک بودم که مادرم فوت کرد،بعد پدرم یک‌ زن دیگر گرفت،وقتی پدرم سر کار رفته بود، زن‌بابام آنقدر نمک و فلفل تو چشمم ریخت و با کارد به سرم کوبید که سرم شکست و چشمم‌ کور شد،شکستگی سرم هنوز معلوم است.س:پدرت در این‌مورد چکار کرد؟ ج:نمی‌دانم،اینها را هم پدرم به من گفته‌ خودم یادم نیست.س:از زمانی‌که چشمانت بینا بود مطلبی بیاد داری؟ج:نه،چیزی به خاطر ندارم.س:گفتی اسم مادرت چه بود؟ج:نمیدانم،اصلا نمیدانم،آن‌مادرم که‌ مرد خوب بود یا نه، وقتی مرد خیلی زندگی من بد شد پدرم هم مرا رها کرد،اگر مادرم نمیمرد می‌آمد دنبالم،پدرم زنده است ولی...(در اینجا مطالب دانش‌آموز نامفهوم و صدایش نیز کم‌کم‌ آهسته شد،دستهایش را که روی میز بود بطرف‌ خودش کشید،صدایش آنقدر آهسته شد که‌ دیگر کلمات شنیده نمی‌شد.)س:حیدر،من متوجه مطالب تو نمی‌شوممی‌توانم خواهش کنم قدری بلندتر صحبت‌ کنی؟ج:گفتم،که مطمئنم دیگر پدرم به دیدن‌ من نمی‌آید،من تابستانها هم اینجا هستم ولی‌ همه بچه‌ها با پدر و مادرشان می‌روند منزل، انقلاب که شد فقط یکبار آمد...س:چه‌کسی آمد؟ج:پدرم آمد مرا به دکتر برد تا چشمم‌ خوب بشود که نشد،چندروزی هم توی خانه‌ قبلی‌مان ماندیم...خیلی خوب بود.س:چندروز با پدرت بودی؟ج:شانزده روزس:الان هم پدرت با زنش زندگی‌ می‌کنه؟ج:نمیدونم،در همان 16 روز،آنرا طلاق داد،یک‌زن دیگه گرفت.برنامه مصاحبه این‌مربی با دانش‌آموز نابینا(حیدر-ل)در حقیقت توسط دانش‌آموز اداره می‌شود،و چنانچه به هدف‌ مصاحبه که در دلایل ارجاع نوشته شده‌ برنگردد مرتب به داستانهای حقیقی و غیر حقیقی که در زندگی این‌نوجوان نابینا اتفاق افتاده یا خیالبافی شده است ادامه‌ می‌یابد و دانش‌آموز به هدف که جلب‌ حمایت مربی و تحریک حس ترحم اوست‌ می‌رسد بطوری‌که مربی در همان مرحله‌ اول تسلیم دانش‌آموز شده است.این‌ دانش‌آموز دارای مشکلات بسیاری است‌ که برای بسیاری از آنها راه حل فوری و قطعی وجود ندارد مثل نابینایی، بی‌سرپرستی و...و هرگاه برای هر موضوعی مورد سؤال قرار گیرد می‌تواند این‌مشکلات را وسیله‌ای برای دفاع قرار دهد.روش مصاحبه و کار مددکاری و مشاوره‌ای با این‌دانش‌آموز می‌تواند به او کمک کند تا در این‌شرایط سنی خاص از عوارض مشکلات خودش بکاهد،و به جای‌ پرداختن به‌اینکه چگونه نابینا شده و چه‌ کسی مقصر بوده است باید به این‌مطلب‌ توجه کند که در جهت توانبخشی خود چکار بکند و از چه‌راههایی استفاده کند؟آموختن‌ خط بریل،درس خواندن و کارآموزی‌های‌ خاص اینگونه معلولین می‌تواند به آنها کمک کرده تا کمبودها را بطور نسبی جبران‌ کنند.درحالیکه در این‌مصاحبه برای جلب‌ ترحم مربی و شاید هم برای جواب به‌ نیازهای عاطفی و احساس خودش این‌ مطالب را بازگو می‌کند.البته در مورد اینکه آیا داستان کور شدن دانش‌آوز به همین‌صورت بوده است، فعلا نمی‌توان اظهارنظر کرد،ولی قسمت‌ بعدی مصاحبه که دانش‌آموز با یادآوری 16 روز اقامت در خانه قدیمی خودشان دچار حالت خاصی می‌شود نشان می‌دهد که برای‌ او آنچه که بیش‌از نابینایی رنج‌آور است، بی‌سرپرستی است و بی‌توجهی پدرش به‌ او.چرا که نابینایی را پذیرفته است ولی‌ هنوز بی‌مهری پدرش را نپذیرفته و این‌ رفتار پدر در میزان رشد عاطفی- احساسی این‌نوجوان اثر تعیین‌کننده‌ای‌ دارد.*حیدر:وقتی مادرم مرد زندگی من بد شد،اگر او زنده‌ بود می‌آمد دنبالم،پدرم زنده است ولی...سSadادامه مصاحبه)آیا همسر بعدی‌ پدرت هم با تو بدرفتاری می‌کرد؟ج:نه،او مرا نمی‌زند،او از فامیل پدرم‌ هست و خوب است.س:دلت می‌خواهد پدرت بیاید و فورا با خودش ببرد؟ج:نه اصلا نیاد،دیگه نمی‌خواهم،درسم‌ که تمام شد،به سر کار می‌روم و پولدار می‌شوم‌ و اگر هم دنبال من بیاید با او نمی‌روم،تا افسوس بخورد،(با قیافه‌ای بسیار ناراحت)(با توجه به حالت ناراحت حیدر،سعی‌ کردم که موضوع را عوض کنم)س:حیدر ممکن است برنامه یک‌روز خودت را از صبح زود که از خواب بیدار می‌شوی تا شب را برایم بگویی؟ج:بل،صبح از خواب بیدار می‌شوم، دست و صورتم را می‌شویم...س:دنداهایت را هم مسواک می‌کنی؟ (جوابی نداد)س:بگو ببینم مسواک و خمیر دندان‌ داری!ج؟:بله خانم داریم.س:پس چرا دندانهایت را نمی‌شویی؟ج:آخه یادمون میره،آخه،تنبلم.ص:چر تنبلی،اینکه تنبلی نیست،تو پسر به‌این‌خوبی،یک‌مقداری بی‌توجهی!ج:آره خانم.س:قول می‌دهی دفعه دیگر که همدیگر را دیدیم دندانهایت را شسته باشی؟ج:بله خانم.(چون زنگ کلاس خورده بود لذا ماحبه را تمام کردم تا او به کلاس درسش‌ برسد قرار شد روز سه‌شنبه صبح مجددا مصاحبه داشته باشیم)دراین‌قسمت از مصاحبه مربی از حالت خاص دانش‌آموز برای امر و نهی او حد اکثر استفاده را برده است.چرا که حیدر در رابطه با پدرش دچار نوعی عکس العمل‌ عاطفی-احساسی شده است،در حالیکه‌ پدرش را دوست دارد ولی به علت بی‌مهری‌ او و عدم ملاقات او در چند سال اخیر-که‌ سالهای بلوغ حیدر بوده است-نسبت به او (عکس العمل‌سازی)می‌کند و دراین‌ شرایط خاص مربی موضوع اصلی‌ مصاحبه را مطرح می‌کند و مطلب را به*مصاحبه‌گر:از مادرت بگو.حیدر:چه بگویم!از مادرم چیزی بخاطر ندارم.کوچک‌ بودم که مادرم فوت کرد،بعد پدرم یک زن دیگر گرفت،وقتی‌ پدرم سرکار رفته بود،زن‌بابام...بهداشت فردی و موضوع مسواک کردن‌ می‌رساند ولی به‌جای نمرگز روی این‌ مطلب و بحث در این‌زمینه و طرح سایر مسائل و با زرنگی خاصی که این‌ دانش‌آموز دارد موضوع بالفاصله تمام‌ می‌شود و مجددا اختیار مصاحبه از دست‌ مربی خارج می‌شود.مربی از دانش‌آموز قول می‌گیرد که‌ بعد از این حیدر دندانهایش را مسواک کند و از هم قول می‌دهد،بعید به نظر می‌آید که‌ حیدر براین‌قول پایدار بماند و به این‌قول‌ عمل کند،حیدر قول داد که از این‌نوع‌ سؤالات خلاص شود نه اینکه به قول خود عمل کند.نکته دوم اینکه قول گرفتن از دانش‌آموز باید بد از ایجاد رابطه مناسب و دو طرفه با او انجام شود و در مصاحبه اول‌ نمی‌توان از دانش‌آموز قول گرفت که به‌ خاطر مربی نوعی کار را انجام دهد یا ندهد. چون هنوز مشخص نشده که تا چه‌حد دانش‌آموز به مربی علاقه پیدا کرده است. اگر این‌رابطه در ابعاد مختلف قوی باشد و مدتی از آن بگذرد و استحکام داشته باشد آنگاه می‌توان از دانش‌آموز قول همکاری یا انجام کاری را گرفت.در اولین جلسه مصاحبه نمی‌توان‌ مطمئن بو که دانش‌آموز به قول خود وفادار بماند.سه‌شنبه 17/8/62 مصاحبه با حیدر-لامروز صبح طبق قرار به مدرسه‌ آمدم،حیدر را دیدم که منتظر من است با سلام و احوالپرسی او را به کتابخانه هدایت کردم.هوا در حال سرد شدن بود ولی حیدر فقط بایک پیراهن بیرون آمده بود در بین‌ راه به او گفتم،چرا لباس کم پوشیده‌ای،هوا کم‌کم سرد می‌شود،جواب داد نه خانم ما سردمون نیست.در کتابخانه که مقابل هم نشستیم باز هم‌ مشاهده کردم که دندانهای حیدر بسیار کثیف‌ است به او گفتم:س:حیدر فکر می‌کنم باز یادت رفته‌ دندانهایت را بشوئی.اینطور نیست؟ج:بله خانم یادم رفته بشویم ولی این‌کار*حیدر در جواب این‌سؤال که«آیا دلت می‌خواهد پدرت‌ بیاید و تو را با خودش ببرد؟»پاسخ می‌دهد:نه،اصلا نمی‌خواهم، درسم که تمام شد و...پولدار شدم،اگر هم دنبال من بیاید با او نمی‌روم تا افسوس بخورد.را می‌کنم.س:خوب،قبل‌که باهم صحبت‌ می‌کردیم داشتی برنامه یک روز خودت را تعریف می‌کردی تا ظهر را گفتی،بعدش وقت‌ نشد،حالا مایلی ادامه بدهی؟ج:بله،ظهر که کلاس تعطیل می‌شود می‌رویم نهار می‌خوریم و بهد با بچه‌ها می‌گردیم.س:کجا می‌گردید؟ج:بعضی وقتها بیرون مدرسه میرویم و گاهی هم داخل مدرسه.س:آیا با اطلاع سرپرست شبانه‌روزی‌ می‌روید؟ج:بله...(قدری مطالب نامفهوم)... (حرفهای بریده‌بریده)...بعضی چیزها خیلی‌ آدم را ناراحت می‌کند.س:مثلا چه‌چیزهایی شما را ناراحت‌ *مصاحبه‌گر باید بجای پرداختن به این‌که حیدر چگونه‌ نابینا شده و چه‌کسی مقصر بوده است،در جهت توانبخشی او اقدام کند تا کمبودهایش بطور نسبی جبران شود.می‌کند؟ج:بیکاری،قبلا ناب بود،الان نیست. سرسره هم بود بچه‌ها خرابش کردند.س:کدام بازی و ورزش را دوست‌ داری؟ج:آدم اگر پارک برود خیلی خوش‌ می‌گذرد.س:تا حالا با کی پارک رفتی؟ج:با آموزشگاه رفتیم...پول ندارم خانم، اگر داشته باشم با بچه‌ها هم می‌توانم پارک‌ بروم.س:مدرسه خودتان که مثل پارک است، این‌همه گل و درخت و جدول‌بندی دارد،تمام‌ پارکها هم همین‌فرم است.ج:نه خانم وسیله می‌خواهد،در پارک‌ خوش می‌گذرد،بیرون آدم با جامعه آشنا می‌شود و آدم آشنایی پیدا می‌کند بالاخره‌ همانطور که آدم از صدای آب زاینده‌رود می‌فهمد که رودخانه در حرکت است.از حضور در بین مردم در پارک هم می‌تواند با جامعه آشنا بشود!مربی(ازاینکه راجع به پارک،از گل و درخت صحبت کرده بودم بسیار ناراحت‌ شدم،سعی کردم موضوع صحبت را عوض‌ کنم)نوجوان نابینا درس خوبی به این‌مربی‌ داده است،نه فقط به این‌مربی بلکه به‌ بسیاری از دست‌اندرکاران نگهداری و تربیت نوجوانان بی‌سرپرست که تصور می‌کنند رشد انسانها تنها به غذا خوردن و سرپناه داشتن است،این‌نوجوان با وجود اینکه نابینا است ولی می‌خواهد در جامعه‌ زندگی کند و در میان مردم باشد.جدا کردن‌ کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست از مردم و نگهداری اجباری آنها در شبانه‌روزیها بخصوص در واحدهائی که تعداد زیادی از این‌کودکان در آن زندگی می‌کنند عوارض‌ بسیار بدی را برای این افراد در پی دارد.امروزه در کشورهای پیشرفته دنیا حتی بیماران روانی را در واحدهای شبه‌ خانواده نگهداری می‌کنند و حد اکثر سعی‌ مسؤولین بر اینست که این‌بیماران را از خانواده و اجتماع جدا نکنند و آنها را در ضمن مشارکت اجتماعی درمان کنند،چه‌ رسد به معلولین و نابینایان که باید سعی‌ شود در داخل جامعه باشند.روشهای‌ توان‌بخش این‌کودکان وقتی در آینده آنها مؤثر است که همراه با(خانواده درمانی) باشد و چه‌بهتر که تکنیک‌های آموزش و پرورش کودکان نابینا را به والدین این‌ کودکان بیاموزیم و آنها را در حد اکثر برنامه‌های توان‌بخش و پرورش و آموزش‌ این‌کودکان مشارکت بدهیم.گرچه این‌مربی از ادامه مصاحبه با این‌مطلب ناراحت شده و مطلب را عوض‌ می‌کند ولی بهتر بود همین موضوع را ادامه‌ می‌داد چون مسیر مصاحبه بسوی مشکل‌ اصلی این‌نوجوان در حال پیشرفت است. بهرصورت برمی‌گردیم به ادامه مصاحبه!س:حیدر،اجازه میدهی من بوسیله نامه‌ به آدرسی که از پدرت دارم با او تماس گیرم؟ج:من آدرس را نمی‌دانم،یادم نیست‌ کدام شهر بود.شهرمان در شمال است.س:در پرونده شما آدرس پدرت هست، نام دائی شما هم هست.ج:دائی،حتما نامه بنویسید،خوشحال‌ می‌شوم...مربی:پس تو هم قول بده تا به نظافت و لباس خود بیشتر توجه کنی و درسهایت را هم‌ خوب بخوانی.حیدر:قول می‌دهم.درس را هم می‌خوانم‌ ولی گاهی مرا ناراحت می‌کنند...-(مطالب‌ نامفهوم می‌شود)س:چه‌وقت ناراحت می‌شوی،چه‌کسی‌ تو را نارحت می‌کند؟*این‌نوجوان نابینا نه‌تنها درس خوبی به این‌مربی‌ می‌دهد،بلکه به بسیاری از دست‌اندرکاران نگهداری و تربیت‌ کودکان بی‌سرپرست نیزپیام مناسبی دارد.ج:موقعی که مثلا مشق آدم گم میشه، می‌گوییم،باور نمی‌کنند.خانم معلم باور نمی‌کنه،به کسی باور نمی‌کنه آقای...فکر می‌کند ننوشته‌ام،خوب گاهی مشق آدم گم‌ میشه...س:حیدر،اگر مشکلی داشتی باز هم به‌ من بگو،سعی می‌کنم با کمک هم مشکل را حل‌ کنیم.ج:خوب،شما نامه را بنویسید.من هم‌ باید به کلاس بروم،زنگ خورده.حیدر را راهنمایی کردم تا به کلاس برود. او رفت منهم نامه را نوشتم در این‌چندهفته در همه مسائلی که برای حیدر پیش می‌آمد سعی‌ می‌کردم وضعیت او را برای دیگران توجیه‌ کنم،در حدود یک هفته که بعللی نتوانسته بودم‌ به مدرسه نابینایان بروم گویا حیدر مسائلی را ایجاد کرده بود،دستگاه رادیاتور شوفاژ داخل‌ کلاس را از جا کنده بود،علت آنرا سرمای‌ کلاس می‌دانست چون شیشه کلاس شکسته‌ *در مصاحبه اول نمی‌توان از دانش‌آموز قول گرفت، این‌کار باید بعد از ایجاد رابطه مناسب و دو طرفه انجام شود.بوده و شوفاژ هم کار نمی‌کرده و او برای‌ اعتراض به سرما،رادیاتور شوفاژ را کنده بود. در حیاط مدرسه همراه چندنفر دیگر از دانش‌آموزان نابینا بچه‌گربه‌ای را زیر پا و کنار میله‌های حیاط مدرسه کشته بوده و...ولی‌ با روشن شدن مطلب و صحبت با معلم‌های‌ مربوطه،حیدر هم قول داد که رفتارش بهتر شود و بعد از مدتی هم‌چنین شد.البته این‌صفحات گنجایش گزارشهای‌ متعدد مربی حیدر را ندارد ولی با تلاش‌ مربی دریافتن دائی حیدر و کسب اطلاع از پدر،مربی بسیار تلاش کرده و موجب بهبود در رفتار حیدر می‌شود.آخرین گزارشهای‌ مربی که نوشته شده نشان می‌دهد که حیدر با قیافه شاد و خندان و به بهانه‌های دیگر برای تشکر از مربی می‌آید،در ضمن دست‌ و صورتش تمیز و دندانهایش نسبتا تمیزتر از گذشته شده است،حیدر در یک انشاء که‌ به خط بریل نوشته آینده خوبی را برای‌ خودش مطرح می‌کند در انشاء او انواع‌ مشاغل مناسب برای نابینایان و نحوه، مشارکت آنها در جامعه را مطرح می‌کند.اقدام مربی موجب شده که حیدر از معلم انشاء خودش بخواهد انشاء را بصورت‌ خط معمولی بنویسید و به مبی بدهد و در تاریخ فوق از او بپرسد که انشاء به دستش‌ رسیده است یا نه،و این نشان‌دهنده رابطه‌ مناسب بین این‌مربی و نوجوان نابینا است.

 

 
[تصویر:  paygah-1.gif]
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره ما: وبسایت مددکاران اجتماعی ایرانیان در مورخ ۹۲/۱/۱، به منظور ایجاد مرکزی برای دسترسی و هم افزایی فعالیت های علمی و پژوهشی در حوزه های مختلف مددکاری اجتماعی با اهداف ذیل آغاز به کار نموده است: ۱- ایجاد بانک اطلاعات جامع و روزآمد مقالات، با دسترسی آسان، رویه یکسان و رفع محدودیت های شکلی، زمانی و سازمانی موجود ۲- معرفی متخصصین، پژوهشگران و اساتید در حوزه های تخصصی مددکاری اجتماعی جهت تقویت حقوق معنوی ۳- فراهم نمودن بستری برای جریان سازی و مدیریت محتوای مددکاری اجتماعی جهت جلوگیری از تضییع منابع مادی و معنوی جامعه مددکاران اجتماعی ایران، در روندهای تکراری و کلیشه ای کنونی ۴- ایجاد زمینه مساعد برای بومی سازی مددکاری اجتماعی در کشور ۵- گسترش پایگاه های مجازی در حوزه مددکاری اجتماعی ایران